فعالیت های جامعه شناسی یک (۹۰-۸۹)
فصل سوم :
ص 89 تامل كنيد :
محدوده فراگيري شناخت عمومي از دوران كودكي تا آخر عمر است كه در تعامل با ديگران حاصل مي شود .
ص90 مقايسه كنيد :
زبان به معناي اعم آن عبارت است از تمام وسايل لفظي و غيرلفظي كه براي ايجاد ارتباط و تفاهم ميان موجودات زنده به كار مي رود. زبان مجموعه اي از علايم و نشانه هاي قراردادي است كه هر ملت براي تفهيم نظرات و نيات خود آنها را به كار مي گيرد.
|
شناخت عمومي |
شناخت علمي |
|
سخن گفتن در همه جا مناسب نيست. |
انديشه مستلزم به كار بردن زبان است . |
|
توانايي به كارگيري زبان از تفاوتهاي مهم بين انسان و حيوان است |
در اكثريت افراد، زبان به نيمكره چپ مربوط مي گردد نه نيمكره راست. «مارك داكس» براي اولين بار در مقاله اي نوشت كه فلج شدن ناحيه راست بدن اغلب با از بين رفتن قدرت تكلم همراه است. |
|
زبان وسيله سخن گفتن است .با اين وسيله درست سخن بگوييم نه دروغ. |
زبان در اجتماع ساخته و پرداخته مي شود و يكي از پيوندهاي محكم اجتماعي است كه بين اجتماعات وحدت ايجاد مي كند . |
|
براي درست انديشيدن، بايد زبان آموخت و براي خوب سخن گفتن و خوب خواندن بايد درست گوش داد وبراي خوب نوشتن بايد خوب خواند |
اگر زبان كودكان به خوبي سخن نگويد، در مسير رشد عمومي، رشد اجتماعي و اخلاقي وي مشكلات مهمي ايجاد مي گردد و مشكلات تربيتي فراواني براي خانواده، خود و اجتماع فراهم مي سازد. |
ص 92 پاسخ دهيد :
جزميت و جمود – پيشداوري – تعبد- رياضت - ذهن گرایی – سنت گرايي
علوم سياسي – علوم نظامي و فضانوردي – زمين شناسي – زيست شناسي زيرا بشربه رشد آنها نيازمند شد. با توجه به ماهيت جنگ ها توليد و تكثير انبوه تسليهات نظامي ، بمب هاي اتمي و شيميايي براي مقابله با دشمن و از پاي درآوردن آنها نياز بود . لذا علوم مرتبط با ساخت تجهيزات نظامي توسعه يافت . اطلاعات هوا شناسي و مبادلات بين المللي از نياز هاي اساسي دوران جنگ بود كه منجر به پيدايش علم هواشناسي گرديد . شناخت توان بخشي و كار درماني براي مجروحان جنگي و صنعت حمل و نقل و ترابري ( ساخت هواپيما و خودرو راه آهن و ... ) علوم ارتباطي و مخابرات مانند بي سيم و تلفن و راديو حوزه علوم استراتژيك و دفاعي ، مهندسي صنايع از علومي بود كه در اين دوران با توجه به نياز جامعه رشد كرد .
ص 95 : هم انديشي كنيد :
خير : دراواخر قرن پنجم قبل از ميلاد جماعتي از اهل نظر در يونان پيدا شدند که جستجوي کشف واقعيت را ضروري نميدانستند، بلکه آموزگاري فنون را بر عهده گرفته ، شاگردان خويش را در فن جدل و مناظره ماهر ميساختند، تا در هر مقام خاصه در مورد مشاجرات سياسي بتوانند بر خصم غالب شوند. اين جماعت بواسطه تتبع و تبحر در فنون مختلف که لازمه معلمي بود به سوفستس معروف شدند، و چون براي غلبه بر مدعي در مباحثه به هر وسيله متشبث بودند، لفظ سوفيستس که ما آنرا سوفسطايي گوئيم علم شد براي کساني که بجدل مي پردازند و شيوه ايشان سفسطه ناميده شده است . افلاطون و ارسطو در تقبيح سوفسطاييان و در مطالب ايشان بسيار کوشيده اند، وليکن در ميان اشخاصي که به اين عنوان شناخته شده اند مردمان دانشمند نيز بوده اند، از آن جمله افروديقوس است و او از حکماي بدبين بود يعني بهره انسان را در دنيا درد و رنج و مصائب و بليات يافته بود و چاره آن را شکيبايي واستقامت و بردباري و فضيلت و متانت اخلاقي ميدانست . ديگري جورجياس است که با استدلالاتي شبيه بمباحثات زنون و برمانيدس مدعي بود که وجود موجود نيست و نمونه آن اين است که : کسي نميتواند منکر شود که عدم عدم است (يا بعبارت ديگر لاوجود لاوجود است ). وليکن همين که اين عبارت را گفتيم و تصديق کرديم ناچار تصديق کرده ايم به اين که عدم موجود است . پس يکجا تصديق کرده ايم که عدم موجود است ، و جاي ديگر ثابت کرده ايم که عدم موجود نيست ; بنابراين محقق ميشود که ميان وجود و عدم (لاوجود) فرقي نيست . پس وجود موجود نيست . جورجياس بهمين قسم مغالطات دو قضيه ديگر را هم مدعي بود، يکي اينکه فرضاً وجود موجود باشد قابل شناختن نيست ، ديگر اينکه اگر هم قابل شناختن باشد معرفتش از شخصي بشخص ديگر قابل افاضه نخواهد بود. معتبرترين حکماي سوفسطايي فروطاغورس است . فرهنگ فارسي معين
ص 96 جستجو كنيد :
دو پديده اجتماعي غير حسي : عقايد و آرمانها و ارزشهاي اجتماعي مانند عدالت – سعادت– روح - فرشتگان – خدا
دو پديده اجتماعي حسي : بخش ظاهري كنش و رفتار انسانها پديده هايي چون ازدواج – تيم فوتبال – مدرسه
ص 98 شناسايي كنيد :
تفاوتهاي انواع شناخت علمي
|
معيار - نوع |
تجربي |
عقلي |
شهودي |
|
ابزار |
حواس |
عقل |
غريزه ،دل و قلب آْدمي |
|
منبع |
عالم طبيعت |
حقايق طبيعي و غير طبيعي |
وحي و الهامات |
|
روش |
مشاهده و احساس |
تفكر و استدلال |
رياضت و تزكيه نفس |
شناخت غريزي حيوانت نسبت به امور مورد نياز شان از انواع شناخت شهودي و بدون استفاده از تجربه و استدلال است
لانه سازي پرندگان و حشرات ، مراقبت از فرزندان ، خوابيدن بر روي تخم ها ، ساخت عسل توسط نبور عسل – پارس نمودن سگ ها .
ص 101 مقايسه كنيد :
واژه «علم» در قرآن كریم به چند معنا به كار رفته است:
الف: علم به معنای عام: دانستن در مقابل ندانستن و معناي مطلق آگاهي : آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
قرآن كریم میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» (زمر / 9 ) . «آیا كسانی كه میدانند و كسانی كه نمیدانند برابرند.»به نظر میرسد مقصود از «علم» در این آیه مطلق علم و دانش است كه شامل همه اقسام علم مفید میشود.
و در آیه دیگر میفرماید: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله / 11) خدا كسانی از شما را كه ایمان آوردهاند و كسانی را كه به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد.در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن میشود كه خود «علم» موجب فضیلت افراد است، و این علم مقید به الهیات نشده است پس مطلق است و شامل همه دانشمندان میشود.و در آیه دیگر میفرماید: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر / 28) از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند. در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده كه نشانههای خدا را میشناسند و عظمت و مقام او را در مییابند از این رو از نافرمانی او هراسناكند،اما جالب این است كه بخش قبلی آیه فوق و آیه قبل از آن سخن از نشانههای خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوههای رنگارنگ، جادههای كوهستانی رنگارنگ و انسانها و جنبندگان و دامها با رنگهای مختلف است، سپس از دانشمندان فوق الذكر یاد میشود. این مطلب نشان میدهد كه مقصود از علم، دانشوران در این آیه، علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی كه از طبیعتشناسی به خداشناسی میرسند.
از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ب: علم به معنای خاص یعنی «الهیات» :
قرآن كریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی میكند.( طلاق / 12 ) یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است.
و نیز در برخی آیات قرآن از علم «لدنی» یعنی دانشی كه خدا به انسان آموزش میدهد سخن گفته شده است.( وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً. (كهف / 65).
در قرن نوزدهم علم به معناي خاص به دانش هايي اطلاق مي شد كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند. در انگلیسی "Science" از ریشه لاتین "Scire" به معنی داشتن است. علم درواقع کشف کردن (و نه اختراع کردن) واقعیت هایی است که وجود و جریان کلی آنها بطور کلی مستقل از وجود انسانی و عوامل ادراک انسانی (حس، خیال و عقل) باشد و اگر مسئله و قضیه ای بر این اساس و مفهوم استوار باشد آن قضیه و مفهوم را را قضیه و مفهوم علمی گویند. میتوان مفاهیم را به علمی و غیر علمی و ضد علمی دسته بندی نمود.
شناخت علمي عبارت است از انکشاف واقعیتی که وجود و جریان کلی آن بی نیاز از من و عوامل درک انسانی (حس، خیال، عقل) بوده باشد که با آن ارتباط برقرار نموده است. در عین حال قضیه و مساله ای را که از این نوع انکشاف حکایت کند قضیه علمی گویند. هر نظریه که با هیچ پیشامد قابل تصور نتواند مردود شود، غیر علمی است. ابطال ناپذیری، حسن یک نظریه نیست (که مردمان غالباً چنان تصور میکنند)، بلکه عیب آن است.
دليل تفاوت : نوع نگرش و جهان بيني حاكم بر دنياي غرب و اسلام است .
ص 103 يادآوري كنيد :
مشكلات جامعه شناسي پوزيتويستي :
1- فقط روش حسي و تجربي را در اثبات شناخت جهان اجتماعي معتبر مي داند نه روشهاي ديگر را .
2- علوم اجتماعي را به صورت يك علم ابزاري در رديف علوم طبيعي قرار مي دهد و به جهت پرهيز از داوري ارزشي و هنجاري به آن خصلتي محافظه كارانه مي بخشد.
3- پوزيتويست ها با تضاد عميقي مواجه بودند زيرا از طرفي معتقد بودند كه لازم است طرح ريزي اجتماعي بر مبناي يافته هاي مسلم علمي پايه گذاري شود و از طرف ديگر اعتقادداشتند كه نبايد تنها منقد بود بلكه بايد تصويري از جهان مطلوب نيز در نظر د اشت .
4- در خواست پوزيتويسم براي بي طرفي نمايشگر احساس جدايي بود كه فرهنگ سودمندگراپديد آورده بود و دران ارزش واقعي چيزها در مقابل ارزيابي متغيري كه حاصل شرايط بازار بود تضعيف ميگرديد .
5- جامعه شناسي پوزيتويستي چون نظر خوبي نسبت به قانون گذاران و روحانيون نداشت در جست و جوي يافتن برگزيدگان بود كه بتوانند آمرانه طرح جديدي براي جامعه ارائه دهد . از نظر آنها اولياء برامور جديد كه بايد طرح جامعه را مشخص مي كردند دانشمندان تكنولوژيت ها و صاحبان صنايع بودند . در مقابل برخورد دو گرايش راستگرا با يكديگر پوزيتويسم برواكنش غير ديني نسبت به جهان تاكيد مي كرد و حتما كسب دانش اجتماعي را ارزشمند مي دانست و مايل بود اجتناب از ارزش هاي ديني و اخلاقي را يك هنجار جهاني بسازد .
ص 104 : تامل كنيد :
خير ، اينان دچار نوعي نسبيت گرايي هستند . از نظر آن ها حقيقت مطلق و ارزش هاي مطلق وجود ندارد و هر جامعه اي ارزش و اخلاق خاص خود را دارد . ارزشها و رسوم هنجاري جوامع به عنوان راه هايي براي حل مسائل جوامع در نظر گرفته مي شود همان مسائلي كه همه جوامع بشري كم و بيش در آن سهيمند .
ص 107 : گفتگو كنيد
توضيح : جامعهشناسي پوزيتويستي عقل تجربي و ابزاري را تنها ابزار براي تكوين معرفت علمي و از جمله علم جامعهشناسي ميدانست. جامعهشناسي تفهمي نيز به دليل توقفي كه بر معناي پوزيتويستي علم داشت، بهرغم توجهي كه به هويت معنايي كنشهاي انساني و زندگي اجتماعي داشت، هيچ يك از مدلها و سطوح ديگر عقلانيت را نتوانست در هويت معرفت علمي دخيل بداند. از ديدگاه تفهمي و تفسيري، انواع ديگر عقلانيت درصورتيكه به حوزه زيست و زندگي اجتماعي وارد شده و در فرهنگ و شناخت عمومي حضور به هم رسانيده و در قالب عقل عرفي يا جمعي ظاهر شده باشند، تنها به صورت ابژه و موضوع علم اجتماعي درميآيند.
رويكرد انتقادي برخلاف ديدگاه تفهمي به استقلال عقل ابزاري و تجربي از ديگر حوزههاي معرفتي قائل نبود و هويت عقل ابزاري و تجربي را محصول سطوح ديگري از عقلانيت ميدانست كه در شرايط فرهنگي و تاريخي مربوط به خود ظهور يافته بود.
آن بخش از عقلانيت كه زمينه بروز و ظهور اجتماعي عقل ابزاري و تجربي را پديد ميآورد، بدون شك صورتي عرفي و جمعي دارد، زيرا اين سطح از عقلانيت تا هنگامي كه خود استقرار اجتماعي نيافته باشد، نميتواند دروازه ورود سطح ديگري از عقلانيت به حوزه زيست و زندگي اجتماعي بشر باشد.
ص 108 يادآوري كنيد :
با كمك حس به شناخت پديده هاي محسوس و واقعي جامعه مي پردازد به كمك عقل درباره ارزشها و آرمانهاي اجتماعي انسانها داوري مي كند و بر اين اساس با انتقاد از وضعيت اجتماعي موجود به تدبير براي رسيدن به يك وضعيت مطلوب و آرماني مي پردازد . اگر علوم اجتماعي بتواند به انسانها بیاموزد که قوانین دگرگونی ناپذیر تحول و نظم را در امور بشری باز شناسند در آن صورت انسانها یادخواهند گرفت که چگونه این قوانین را در جهت مقاصد همگانی شان به کار ببرند.
علوم اجتماعي عقلي با كمك حس و تجربه و همچنين با در نظر گرفتن شناخت عمومي و فهم عرفي كه ناظر به وضعيت موجود جامعه انساني است، شناخت مورد نياز را براي تدبير پديدههاي اجتماعي تأمين ميكند.
ص108 بحث كنيد :
خير زيرا اين علم با استفاده از عقل عملي، اول به هويت معنادار كنشهاي انساني و واقعيتهاي اجتماعي پي ميبرد؛ دوم ارزشها و احكامي را كه براي رسيدن به آرمانهاي انساني و اجتماعي مورد نياز است، ميشناسد و سوم به صدور احكام تجويزي ميپردازد. لذا عقل بدون كمك حس و تجربه ، مسائل و موضوعات جزيي را در نمي يابد.
ص 112 تحقيق كنيد :
فرهنگهاي اساطيري :
در اوستا Avesta و خرده اوستا Khurtak Avesta اكثر ايزدان و فرشته هاي ياد شده يا با طبيعت در ارتباط بوده و به شكلي از مظاهر طبيعت به شمار مي روند. «آبان يشت، خرداد يشت، مهريشت، ماه يشت، آتش يشت، خورشيد يشت.» همه گواه بر اين ادعا هستند. نخستين آفريدگان اورمزد شش امشاسپندان A-mesha-Spenta كه در آغاز فقط تجلي صفاتي از ذات اورمزد بودند، در مراتب تكامل نه تنها صاحب شخصيتي مستقل شدند بلكه با پديده هاي طبيعي زمين وابستگي و ارتباط يافتند. مثلا اورمزد با انسان، بهمن با جانوران. ارديبهشت با آتش. شهريور با فلزها، سپندارمذ با زمين، خرداد با آب و امرداد با گياه ارتباط پيدا كردند. بنابراين همه اين موجودات در خور نيايش و احترام هستند و انسان همواره سعي داشته با روشهايي جادويي و آئيني با مظاهر پيوند يا به داد و ستد عاطفي با آنها بپردازد.
تيشتر يكي از ايزدان اسطورهاي ايران باستان در نبرد با اپوش ديو خشكسالي، باران را كه نماد باروري و حيات زمين محسوب ميشود، براي انسان به ارمغان ميآورد.
تيرtir يا tistar ايزدي است كه يشت هشتم اوستا از آن اوست.و چنانكه در تير يشت آمده ستاره اي سپيد است ، درخشنده و دور پيدا. او سرشت آب دارد، تواناست و نژادش از اپام نپات است.او سرور همه ستاره هاست، روز سيزدهم و ماه چهارم به نام تير يا تيشتر خوانده مي شود.در شايسته ستايش و نيايش بودن ، همسنگ هرمزد آفريده شده است.چرا كه اگر چنين نبود ديو خشكسالي همه جا را از بين مي برد، اگر او را بستايند، دشمن و گردونه ها و درفش هاي ايشان به سرزمين هاي آريايي وارد نخواهد شد.
حكيم ابوالقاسم فردوسي در شاهكار معروف خود شاهنامه كه منظومهاي از شادي ها، ناكامي ها، اندوهها و موفقيت هاست شرايط زمانهاش را در قالب شخصيتهاي نمادين مطرح ميسازد. شاهنامه سرشار از داستانهاي اساطيري است. گستره اين كتاب، ميدان كارزار دو نيروي خير و شر و به عبارتي نور و ظلمت با اهورا و اهريمن است. جدالي نابرابر كه سرانجام به پيروزي خير منتهي ميشود. حكيم طوس اين امور انتزاعي را در قالب شخصيتهايش پيكرينه ميسازد. رستمي ميآفريند كه خواستار بقاي نام ايران و نيكي است و در مقابلش لشكري از ديوان و ديو سيرتان قرار ميدهد.
داستان رستم و اسفنديار تراژدياي است كه از دو شخصيت مثبت تكوين يافته و همين امر قضاوت را بر شنونده دشوار ميكند كه رستم كشته شود يا اسفنديار.
اسفنديار غسيل دست زرتشت پيامبر است. پهلواني است كه خونش بلاي جان قاتل خواهد شد و رستم دليري است كه اگر كشته شود زابلستان و دودمانش بر باد خواهد رفت. رستم تماميت ارضي يک تمدن است و اسفنديار وسيلهاي نيكوست كه براي هدفي شوم قرباني ميشود.
فرزانه توس داستان را با توصيفي از بهار(كه مظهر رستخيزي طبيعي است) ميآغازد، اما بهاري كه غم از شاخ و برگش مي ريزد. بهاري كه بيانگر وقوع حادثهاي خونين است.
اسفنديار فرزند گشتاسب پادشاه است. پدرش مردي است ظالم و او براي تصاحب حكومت، هفتخوان بلا را پشت سر ميگذارد، اما با خلف وعده پدر مواجه ميشود. اسفنديار حكومت را براي برقراري عدل مي خواهد و سرانجام بر سر اين سودا، جان خويش را قرباني مي سازد، زيرا گشتاسب او را به جنگ كسي مي فرستد كه طبق گفته پيشگويان، مرگش به دست اوست و او كسي جز رستم نيست.
اسفنديار رويين تني است كه تنها از ناحيه چشم آسيبپذير است، زيرا هنگامي كه زرتشت غسلش ميداد بنا به غريزه كودكي چشمان خود را بسته بود. فردوسي با ترسيم اين حالت به خواننده خويش ميفهماند كه اسفنديار نمودي از يک ايدئولوژي است كه برخلاف پاكياش فاقد چشم بصيرت است و تنها هدف را ميكاود و يک راه برميگزيند و مكتبي آسيب پذير است.
شيطان پرستي و عرفانهاي كاذب مربوط به جهان اساطيري هستند .
علل گسترش شيطان پرستي :
انسان معاصر، به دنبال گمشده خود در اقليم و مملكت روح است. در فضاي زندگي مدرن همه دستاوردهاي زندگي بشري در اعلي جايگاه خود محقق شده است، دوران مدرنيته، دوران سيطره، كميت است. دوراني است كه در فضا و موقعيت بشري، فقدان امكانات و دستاوردهاي علمي بر بشر تحميل نميشود بلكه در فضاي مدرن و موقعيت جاري امروز، نوعي تفرعن را بوجود آورده كه اين تفرعن موجب شده تا به تعبير كتاب مقدس او در برج بابل (در دوران مدرن) سر بر آسمان بهسايد و در برابر خداوند سركشي كند. سركشي انسان در دوران مدرن و در فضاي زندگي امروز، از جانب ديگري فقدان معنويت را هم به بار آورده است، يعني انسان معاصر، انسان گسسته از آسمان هست اما در عين حال نميتواند به فطرت خود پشت كند. انسان امروز، در فضاي زندگي مدرن، خود را ارضا شده نميبيند، هنوز هم نقاط پنهاني هست كه مدرنيته و پست مدرنيته به آنها پاسخ نداده و هنوز هم فضاهاي تاريكي وجود دارد كه تكنولوژي نتوانسته پاسخ روشني به آنها بدهد. اين اقليم، اقليم گم شده روح است.اگر دوران قرن بيستم را به تعبير نيچه، دوراني بدانيم كه خدا مرده است و در عين حال ديوانه نيچه با شمشير آخته در شهر، فرياد ميزند: كه خدا را كشتهام.
علل گسترش عرفان هاي كاذب
انسان مدرن امروزي نمي تواند غافل از عالم معنويت به حيات خويش ادامه دهد . بشر همواره در جستجوي پاسخ پرسش هاي اساسي خود است تا دنيا را براي خود معنادار کند. امروزه واقعيتي به نام «خلاء معنويت» در زندگي انسان مدرن، علي رغم اثبات واقعيت اميد بخش عطش شديد انسان معاصر به حقايق ماوراي طبيعت، آسيب هاي جدي را نيز با خود به همراه دارد؛ يعني هم دست افراد، گروه ها و قدرت هاي فرصت طلب را براي بهره برداري و سوء استفاده از اين احساس نياز معنوي باز مي گذارد و هم دلخوشي و تشبث به هر سرابي را براي اين انسان تشنه، توجيه ميکند. در اين روزگار، بعضاً نسل تشنه معنويت، نادانسته عطش خود را با سرابهاي عرفان نما فرو مينشاند.
ميتوان اهداف و انگيزههاي مدعيان نحله هاي شبه عرفاني را به: «انگيزههاي شخصي» و «اهداف گروهي و تشکيلاتي» (که اغلب مستقيم و يا غير مستقيم، داراي رگههاي وابستگي سياسي هستند)، تقسيم کرد. ميتوان موارد ذيل را از اهم اهداف و انگيزههاي مدعيان فرق نوظهور معنوي برشمرد: 1.کسب شهرت و آوازه 2.کسب ثروت و سودجويي از افراد ساده لوح 3.شهوتراني و سوء استفاده جنسي به ويژه با اغفال زنان و جوانان 4.احساس خود برتربيني، خود ديگربيني ـ الينه شدن ـ قدرت طلبي و مريد پروري؛ معمولا اين نوع مدعيان، بيماران رواني هستند که دچار تخيل و توهم شده اند 5.جبران شکستهاي زندگي و پايان دادن به سرخوردگيهاي گذشته و پاسخ به عقده حقارت 6.جبهه گيري و ضديت با دين، مذهب و نظام اسلامي 7.تشکيل شبکههاي فساد اخلاقي، باندهاي توزيع مواد مخدر، ايجاد گروههاي ضد اجتماعي مانند سرقت، قتل و تسويه حسابهاي شخصي و گروهي 8.تشکيل شبکههاي سياسي ـ امنيتي براي ايجاد اغتشاش و انجام عملياتهاي خرابکارانه در کشور با هدايت و حمايت دشمنان نظام.
ص 113 تحقيق كنيد
علم و عقل در جهان توحيدي :
نمود اصلي جهان توحيدي فرهنگ قرآني است . قرآن كريم با عبارات مختلفي از عقل تجليل كرده و مؤمنان را به تفكر و تعقل در موضوعاتي تشويق نموده است و از همه مهم تر آنكه سنگ بناي اصول دين را عقل مي داند و اعتقادي را كه از طريق تقليد نه تحقيق بدست آيد به رسميت نمي شناسد. بنابراين ارزش و اهميت عقل را در اسلام و قرآن از موقعيتي كه تعقل و تفكر در مجموعه تعاليم اسلام بدست آورده است مي توان كشف كرد. نمونه هاي زير نشانه هائي از اين جايگاه بلند است:
1- تعقل زيربناي اصول دين است : زيربناي تمامي عقايد ديني و احكام شرعي، اصول دين يعني توحيد، نبوت و معاد است. قرآن كريم معتقد است كه مسلمان واقعي، كسي است كه بنيان هاي اساسي تفكر ديني و اعتقاد قلبي خود را با عقل استوار و محكم ساخته باشد.
2- تشويق به تفكر و تعقل در قرآن و سنت : جلوه ديگري از توجه و اهميت دادن اسلام به عقل و تعقل، اوامر و تاكيدهاي قرآن مبني بر تفكر در همه مسائل خصوصا تاريخ و خلقت و غيره مي باشد. در روايات ماثوره تفكر در اين گونه امور نوعي عبادت محسوب شده كه باعث قرب به خدا و موجب كمال انسان مي گردد.
3-حمايت قرآن از عقل در برابر عادات اجتماعي : قرآن كريم با هر چيزي كه به نحوي باعث تضعيف عقل و كنار گذاشتن تعقل مي شود مبارزه كرده است و از اين رهگذر بر ارزش و اهميت عقل در زندگي بشر تاكيد كرده است. يكي از اموري كه باعث تضعيف عقل است «سنت گرائي» و تبعيت كوركورانه از عادت ها و رسوم اجتماعي است. قرآن مي خواهد كه انسان راه خودش را به حكم عقل انتخاب كند پس مبارزه قرآن با تقليد و به اصطلاح «سنت گرايي» مبارزه اي است به عنوان حمايت از عقل».
4-حمايت از عقل درمقابل اكثريت : يكي از اموري كه باعث تضعيف عقل شده به گونه اي كه عمل كردن و حجت دانستن آن درهمه موارد مساوي با كنار گذاشتن عقل واهانت به او است «رأي اكثريت» است. قرآن كريم به نفع عقل و درحمايت از آن به مذمت اكثريت برخاسته است.
علم در جهان توحيدي
علم در جهان توحيدي به علم تجربي محدود نمي شود بلكه درباره گزار هاي ارزشي و آرمانهاي فوق طبيعي انسانها نيز داوري مي كند . زيرا در جهان نوحيدي عقل به عقل ابزاري و عقل عرفي محدود نمي شود و عقل نظري و عملي و نيز وحي در اين جهان حضور دارد .
ص 114 مقايسه كنيد :
تفاوت برخورد جهان توحيدي و جهان اساطيري با مراتب علوم و شناخت هاي عقلي
|
جهان توحيدي |
جهان اساطيري |
|
عقل نظري و عقل عملي و وحي و علوم ناشي از آنها ارزشمند است |
اساطيري كه از گذشتگان به ارث رسيده و در شناخت و فهم عمومي وجود دارد ارزشمند است |
|
انسان مي تواند علم لدني داشته باشد |
انسان علم لدني ندارد بلكه رموز برخي كارها در نزد برخي انسانها است |
|
عقل و علم كاشف از حقيقت است |
سحر و جادو و توهم و خيال و تصور كاشف از حقيقت است |
ص 117 تامل كنيد :
از منظر قرآن كريم شناخت اجتماعي با سه روش مشاهده و عقل و وحي به دست مي آيد.
در برخي آيات انسانها را در تعقل به سرنوشت اقوام و جوامع فرا مي خواند : سوره صافات آيات 138-137 : وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ (و شما پيوسته صبحگاهان از کنار (ويرانههاى شهرهاى) آنها مىگذريد... ) وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (و (همچنين) شبانگاه؛ آيا نمىانديشيد؟!) اشاره به آثار باقيمانده شهر سدوم است كه طبق آيات قرآن در مسير راه كاروانهاى مردم حجاز قرار داشت ، و تا زمان ظهور پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نيز باقى بود ، چنانكه در آيات فوق شما صبح و شام از كنار آنها مىگذريد آيا انديشه نمىكنيد ؟! قران معمولا اعمال نادرست، عقايد خرافى و سرنوشتى را كه در اثر چنين عقايد و اعمالى گريبان گيرشان شد، مطرح مى سازد. اين ها نشان گر آن است كه تعقل، به منظور پى بردن به قانون مندى هاى حاكم بر ايشان و استفاده بهينه از اين قانون مندى ها در جهت سعادت خود و ديگران است و اين امر، بالملازمه بر قانون مند بودن پديده ها و امكان كشف و به كارگيرى آن ها دلالت دارد.
بعضي دانشها را از راه وحي به بشر مي آموزد دانش هايي كه جنبه هنجاري دارند مثل حدود و ديات و زكات و ...
سوره اعراف آيه 157 : الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
همانها که از فرستاده (خدا)، پيامبر «امّى» پيروى مىکنند؛ پيامبرى که صفاتش را، در تورات و انجيلى که نزدشان است، مىيابند؛ آنها را به معروف دستور مىدهد، و از منکر باز ميدارد؛ اشيار پاکيزه را براى آنها حلال مىشمرد، و ناپاکيها را تحريم مى کند؛ و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مىدارد، پس کسانى که به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش کردند، و از نورى که با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند.
ص 118 گفتگو كنيد :
رابطه فرد و جامعه از ديد قرآن
جامعه بر اساس خواست و اراده انسانها شكل مي گيريد ولي بعد از پيدايش براي خود حياتي مستقل از اراده تك تك انسانها دارد و از قوانين و احكامي پيروي مي كند كه پيامد هاي الزامي آن بوده و وابسته به اراده انسانها نيست لذا فرد و جامعه از ديدگاه قرآن به هم در ارتباطند . جامعه هيچ گاه نمي تواند به طور كامل هويت فرد را از او بگيرد و از بين ببرد .
و آیه: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» ترجمه: شما همه از یكدیگرید (سوره آل عمران آیه: 195)
ص 119 تامل كنيد :
بلي
زيرا سنت يعني قوانين ثابت واساسي تکويني يا تشريعي الهي که هرگز دگرگوني ندارد و قوانين حاكم بر جامعه همان پيامد هاي الزامي كنش هاي اساني اند كه از آن به عنوان سنتهاي الهي ياد شده است . سنت هاي الهي براساس قوانين خاص و روابط علي و معلولي در جامعه جاري اند. انسان ها وجوامع انساني با اعمال اختياري فردي وجمعي خود در تحقق سنت الهي يا تعجيل و تأخير آن نقش دارند و با عقل و تجربه مي توان آنها را كشف نمود
وبلاگ معلم جامعه شناسی در زمینه سوالات علوم اجتماعی متوسطه طراحی شده است.وسعی بر این شده مجموعه سوالات جامع در این زمینه برای همکاران بزرگوار ودانش آموزان عزیز جمع آوری شود.